سخنانی ارزنده از معلم شهید

به بهانه سالروز درگذشت دکتر شریعتی، 29 خرداد

سخنانی ارزنده از معلم شهید

انسان ها:

دسته اول: آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند. عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم: آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند. مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم: آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند. آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم: آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند. شگفت ‌انگیزترین آدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

گل واژه هایی با مفاهیمی زیبا:

* آدم هایی که جرأت ندارند از پیش خود، بدون اجازه ی بالاترها، حرفی را گوش دهند، آدمی را بفهمند، از پیش خود بخندند، مخالفت کنند، موافق باشند حتی انتخاب کنند نه چیزی را، خود را، حالت خود را، همیشه دیگری است که چگونگی شان را می سازد.

* اصلاً خدا هم از آدم های قابیلی ِ رام ِ خشکه مقدس ِ یک بُعدی، بدش می آید، وگرنه چرا فرشته های مطیع و پاکش را که همگی از آغاز خلقت شان، یا در حال رکوع اند یا در حال سجود، به پای آدم عصیانگر خونریز می افکند؟!

خدا از آدم هایی که ضعف و زبونی خود را می خواهند با خداپرستی جبران کنند، بیزار است. خدا دوستدار آشناست، عارف ِ عاشق می خواهد، نه « مشتری بهشت » !

* آزادی انسانی را حرمت نهیم و حتی مخالف و دشمن فکری خود را به خاطر تقدس ِ آزادی، تحمل کنیم و او را از آزادی ِ اندیشه و انتخاب اش، با زور بازنداریم.

* بگذار تا شیطنت عشق، چشمان تو را بر عریانی ِ خویش بگشاید، هرچند که معنی اش جز رنج و پریشانی نباشد اما هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن.

* وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه می شود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست، اسراف محبت است.

* اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت، اندیشه‌ای را بالا ببری.

* نامم را پدرم انتخاب کرد! نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد.

نان و حرف:

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من می زنم.

فاشیسم می گوید: رفیق، نانت را من می خورم، حرفت را هم من می زنم و تو فقط برای من کف بزن.

اسلام حقیقی می گوید:

نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای این هستم که تو به این حق برسی.

اسلام دروغین می گوید:

تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم، اما آن حرفی را که ما می گوییم، بزن!

نیایش:

خدایا « عقیده » ی مرا از دست « عقده » ام مصون بدار.

خدایا به من قدرت « تحمل عقیده ی مخالف » ارزانی کن.

خدایا مرا همواره آگاه و هوشیار بدار تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری - مثبت یا منفی- قضاوت نکنم.

خدایا به مذهبی ها بفهمان که آدم از خاک است و یک پدیده ی مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده ی غیبی، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت؛ مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

خدایا مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی -که چون همه کَس گیر شده، وقاحتش از یاد رفته و بیماری یی شده که از فرط عمومیتش، هرکه از ان سالم مانده، بیمار می نماید- مصون بدار تا به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم.

 

  
نویسنده : تحریریه طلوع قاینات ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٩
تگ ها :