ص 4

 

جای پارک

١٨ سال پیش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در این شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اینجا هر پروژه‌اى حداقل ٢ سال طول می‌کشد تا نهایى شود، حتى اگر ایده ی ساده و واضحى باشد. این قانون اینجاست. جهانى شدن باعث شده است که همه ما در جستجوى نتایج فورى و آنى باشیم. و این مشخصاً با حرکت کند سوئدی‌ها در تناقض است. آن‌ها معمولاً تعداد زیادى جلسه برگزار می‌کنند، بحث می‌کنند و خیلى به آرامى کارى را پیش می‌برند. ولى در انتها، این شیوه همیشه به نتایج بهترى می‌انجامد.

اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان، پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.

روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى ساختمان، پارک می‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟

او در جواب گفت: براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو این طور فکر نمی‌کنی؟

میزان شرمندگى من را خودتان حدس بزنید.

 

پَت و مَت

تا به حال دقیق و موشکافانه کارتون های پت و مت را نگاه کرده اید؟ دقت کرده اید چه مشخصاتی دارند؟

1. کاملاً خودمحور هستند. شما تا به حال کسی دیگر را جز این دو در کارتون های شان دیده اید؟

2. تأییدطلب هستند. همدیگر را تأیید می کنند و قند در دل شان آب می شود.

3. کارهایی می کنند و وسایلی می خرند که خودشان هم فلسفه شکل گیری اش را نمی دانند.

4. هدف را تخریب می کنند تا به وسیله برسند. خاطرم هست در یک قسمت همه کتابهای شان را فروختند تا ابزار ساخت کتابخانه را بخرند.

5. در کارهایی دخالت می کنند که در آن تخصص ندارند و هیچ متخصصی را هم قبول ندارند.

6. نوآوری می کنند، ولی به روش خودشان.

7. متخصص ایجاد ضرر و زیان هستند.

8. اعتماد بنفس کاذب شان غوغا می کند.

9. یک جا را خراب می کنند تا جای دیگر را بسازند، دست آخر هر دو جا تخریب می شود.

10. شعارشان این است: همینه که هست!

11. الگوهای «درپیتی» دارند. به عکس آن وزنه بردار دیوار اتاق شان نگاه کرده اید که وزنه را کج گرفته است؟

12. هیچ وقت لباس شان را عوض نمی کنند و همه به همین لباس، آنها را می شناسند.

باز هم بگویم؟ خودتان هم فکر کنید ... ولی واقعاً این مشخصات، شما را یاد شخص یا اشخاصی در اطراف تان نمی اندازد؟

 

بیسکوئیت

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید. وقتی بر روی صندلی نشست با آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار، او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چه کار خواهد کرد؟»

مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! او حسابی عصبانی شده بود. در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد. یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد. در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد، خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش یا معذرت‌خواهی نبود.

یادمان باشد که چهار چیز هست که نمی‌شود آنها را بازگرداند:

1. سنگ ... پس از رها کردن - 2.حرف ... پس از گفتن. - 3. موقعیت... پس از پایان یافتن. - 4. زمان ... پس از گذشتن.

 

 

  
نویسنده : تحریریه طلوع قاینات ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ تیر ،۱۳۸٩
تگ ها :