با خاطرات اصناف

با خاطرات اصناف

گرد آورنده حسن مختاری

شهربانی را که گرفتیم عده ای از روحانیون به همراه رئیس دادگاه وقت (امیر آبادی) در داخل شهربانی بودیم. مردم که جلوی شهربانی جمع شده بودند همه منتظر بودند تا ماموران را دستگیر کنند و به طریقی در اختیار آنان بگذارند. امیر آبادی گفت: چه کار کنیم تا مردم شور و هیجان شان کم شود، من گفتم: هر کدام از ما دو اسلحه برداریم و پشت نرده های شهربانی به مردم بگوییم اسلحه خانه را گرفته ایم. این کار را که انجام دادیم، مردم کمی قانع شدند.

رئیس شهربانی فرار کرده بود. این خبر توسط یکی از بچه های قاین که در شهربانی بود به ما رسید. من به همراه چهار نفر در تعقیب او با پیکان یکی از بچه های کمیته تا تربت رفتیم و آن جا با بچه های کمیته تربت، پیکان رئیس شهربانی را شناسایی و به طرف پیکان شلیک نمودیم و چرخ عقب آن پنچر شد. گویا گلوله ای به خودش هم اصابت کرد چون زمانی که از پیکان پیاده شده و فرار کرده بود صندلی پر از خون بود و دنبال ماشین او هم پر از شیرینی بود که به او هدیه شده بود. یک قفس با دو مرغ عشق هم داخل ماشین او بود. ما او را تعقیب نکردیم چون می دانستیم که مسلح است اگر یکی از ما را بکشد او به هدفش رسیده است، روز بعد در یکی از روستاهای اطراف دستگیرش می کنند اما متاسفانه بعد از کسب اجازه از قاین گفتیم با او چه کار کنیم؟ گفتند آزادش کنید. این دستوری بود که از طرف عده ای که دوست داشتند اوضاع شهر را در اختیار بگیرند، صادره شده بود و من و همراهان، متوجه این امر بودیم که اولین شکاف در میان انقلابیون بوجود می آید. به شهر قاین که رسیدیم پیگیر این موضوع شدیم و متوجه شدیم که این دستور از طرف عده ای داده شده که خود را حاکم قانونی شهرمی دانستند.

ادامه دارد ...

  
نویسنده : تحریریه طلوع قاینات ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ تیر ،۱۳۸٩
تگ ها :