کمی بخندیم

کمی بخندید

* به یکی میگن از چه گلی خوشت میاد؟ میگه «اقاقیا». میگن همین رو که گفتی بنویس. میگه غلط کردم «رز».

* به پشه میگن چرا زمستونا پیداتون نیست ؟!

میگه: نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه !

* مردی که در و پنجره می ساخت رفته بود خواستگاری، پدر عروس پرسید : آقا داماد چه کاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ویندوز نصب می کنم!

* مردی به اتاق رئیسش رفت و گفت: آقای رئیس من برای ازدواج دو روز مرخصی میخوام. رئیس گفت : شما که یه هفته تعطیلی داشتین چرا ازدواج نکردین؟

مرد گفت : آخه نمی خواستم تعطیلاتم رو خراب کنم !

* مردی میره جوراب فروشی و میگه : یه جفت جوراب می خوام. فروشنده میگه : مردونه ؟ مرد هم دستش را دراز میکنه و دست میده و میگه : مردونه !

* به یکی میگن : بابات مُرد ، زود بیا خونه. میگه : دروغ میگین یه اتفاقی افتاده نمی خواین به من بگین !

 

  
نویسنده : تحریریه طلوع قاینات ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ تیر ،۱۳۸٩
تگ ها :