نسیم شمال

سید اشرف الدین گیلانی (نسیم شمال)

از میان مردم بیرون آمد، با مردم زیست، در میان مردم فرو رفت و شاید هنوز در میان مردم باشد. این مرد نه وزیر شد، نه رئیس اداره شد، نه پولی به هم زد، نه خانه ساخت، نه ملک خرید، نه مال کسی را با خود برد، نه خون کسی را به گردن گرفت. شاید روز ولادت او را کسی جشن نگرفت و در مرگ او هم ختم نگذاشتند.

اشعار خود را با صدای بسیار مردانه ی بم با حجب و حیای عجیبی برای مردم می خواند، و در هر مصراعی خنده ای می کرد و گاهی هنوز نخوانده خنده را سر می داد. هر روز و هر شب شعر می گفت و اشعار هر هفته را چاپ می کرد و به دست مردم می داد.

نزدیک بیست سال هر هفته نشریه ی «نسیم شمال» او در چهار صفحه ی کوچک به قطع کاغذهای یک ورقی امروز چاپ می شد و به دست مردم داده می شد. این نشریه نه چشم پرکن بود و نه خوش چاپ ولی نام آن به اندازه ای بر سر زبانها بود که « سید اشرف الدین گیلانی » را به نام « نسیم شمال » می شناختند و همه او را آقای « نسیم شمال » صدا می کردند.

هنگامی که روزنامه فروشان دوره گر فریاد را سر می دادند و روزنامه ی او را اعلان می کردند راستی مردم هجوم می آوردند. زن و مرد، پیر و جوان، کودک و برنا، با سواد و بی سواد، این روزنامه را دست به دست می گرداندند.

در قهوه خانه ها، در سر گذرها، در جایی که مردم گرد می آمدند، با سوادها برای بی سوادها می خواندند و مردم دور هم حلقه می زدند و روی خاک می نشستند و گوش می دادند.

هفته ای نشد که این روزنامه و لوله ای در تهران نیندازد. دولت ها مکرر از دست او به ستوه آمدند. اما با این سید جلنبر آسمان جل وارسته ی بی اعتنا به همه کس و به همه چیز چه بکنند؟ به چه دردشان می خورد او را جلب کنند؟ مگر در زندان آرام می نشست؟ حافظه ای عجیبی داشت که هر چه می سرود بدون یادداشت و از بر می خواند و محتاج به کاغذ و قلم هم نبود و سینه او خود لوح محفوظ بود.

در حیرتم که این مردم چرا این قدر حق ناشناسند!

ضربت هایی که طبع او و قلم او و بی باکی و آزاد منشی و بی اعتنایی و سرسختی او به پیکر استبداد زد، هیچکس نزد. با این همه کمترین ادعایی نداشت. اگر او را می دیدید هرگز تصور نمی کردید که در زیر این دستار محقر و در این جامه ی متوسط، جهانی از بزرگی و بزرگواری جای گرفته است.

با هم نمونه هایی از اشعار او را مرور می کنیم:

افسوس

ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم

افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

ما باک نداریم ز دشنام و ملامت

ما میل نداریم به آثار و سلامت

گو باده نباشد سر وافور سلامت

از نام گذشتیم همه مایل ننگیم

افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

گاه از غم مشروطه به صد رنج و ملالیم

لاغر ز فراق وکلا همچو هلالیم

یک روز همه قنبر و یک روز بلالیم

شب فکر شرابیم و سحر طالب بنگیم

افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

یک روز به میخانه و یک روز به مسجد

هم طالب خرما و هم طالب سنجد

هم عاشق زیتون، همی عاشق کنجد

با علم و ترقی همه چون شیشه و سنگیم

افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

اسباب ترقی همه گردید مهیا

پرواز نمودند جوانان به ثریا

گردید روان کشتی علم از تک دریا

ما غرق به دریای جهالت چو نهنگیم

افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

یا رب ز چه گردید چنین حال مسلمان

بهر چه گذشتند ز اسلام و ز ایمان

خوبان همه تصدیق نمودند به قرآن

ما بوالهوسان تابع قانون فرنگیم

افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

مردم همه گویا شده، ما لال و خموشیم

چون قاطر سرکش لگد انداز و چموشیم

گر گربه پدیدار شود ما همه موشیم

باطن همه چون موش و به ظاهر چو پلنگیم

افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

از زهد و تقدس زده صد طعنه به سلمان

داریم جمیعاً هوس حوری و غلمان

نه گبر و نه ترسا، نه یهود و نه مسلمان

نه رومی رومیم و نه هم زنگی زنگیم

افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

من در طلب دوست به هر کوچه دویدم

از مرشد و آخوند دو صد طعنه شنیدم

اندر همه طهران دو نفر دوست ندیدم

بر جان هم افتاده شب و روز به جنگیم

افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

هر کس به فکر خویشه !

خودخواهى، خودمحورى و منفعت طلبى از مهم ترین آسیب هاى حرکت هاى جمعى و مبارزات آزادیخواهى است. جنبش مشروطیت نیز از این آفت مصون نماند. نسیم شمال، این خصلت ناپسند و فراگیر را در قطعه زیر هجو کرده است:

در روزگار هر کس مشغول کار خویش ست

بلبل به نغمه خوانى، عقرب به فکر نیش ست

ریشو به فکر بى ریش، کوسه به فکر ریش ست

هر کس به فکر خویشه، تو هم به فکر خود باش!

جمعى به اسم «شیخى»، جمعى به اسم «بابى»

یک جوقه اعتدالى، یک دسته انقلابى

یک طائفه شب و روز در فکر بى حسابى

هر کس به فکر خویشه، تو هم به فکر خود باش!

بعضى به اسم اسلام، بدعت پدید کردند

از بهر مال دنیا رو بر یزید کردند

اولاد مصطفى را ناحق شهید کردند

هر کس به فکر خویشه، تو هم به فکر خود باش!

بعضى به اسم اسلام گشتند خان و سرتیپ

القاب ها گرفتند بى علم و عقل و ترتیب

انباشتند از پول، صندوق و کیسه و جیب

هر کس به فکر خویشه، تو هم به فکر خود باش!

بعضى به اسم ملت، اموال خلق بردند

بردند پول ها را در بانک ها سپردند

نُقل و شراب شامپا در روى میز خوردند

هر کس به فکر خویشه، تو هم به فکر خود باش!

/ 5 نظر / 29 بازدید
مهرداد

اول اینکه از طلوع عزیز بخاطر انعکاس مطالب همشهریان عزیز کمال تشکر را دارم..سوال من از اقای شهردار محترم شهرستان اینست که ایا وقت ان نرسیده است که بجای تعویض مدام جدولها با سنگها ویا بلعکس کار زیزبنایی واساسی که جهره شهرمان را به شکل موثر واساسی تغییردهد انجام دهیم ،مثلا همین احداث بلواری که یکی دیگر از همشهریان عزیز پیشنهاد داده بود که مسیرش از شهرک سیمان اغاز وبه خیابان مسجد جامعه متصل شود ..احداث چنین بلواری قطعا چهره شهرمان را بسیار متفاوت خواهد کرد

مهرداد

عمشهریان عزیز بیاد داشته باشید که نظر هریک از شما عزیزان است که میتواند جهره شهرمان را متفاوت از گذشته بسازد ،همیشه خواننده تنها نباشید وانتظار نداشته باشید تنها عده ای مشخصبه شرایط خوب ویا خدای ناکرده بد شهر معترض باشند ،شهرمان خوب یا بد ابروی ماست ،پس خود را در برابر کاستیهای ان مسئول بدانیدواز دادن یک نظر که گاها بسیار کار امد وموثر میباشد دریغ نفرمائید.ومسئولین محترم به یقین همه شما عزیزان خواننده این بخش از هفته نامه محترم طلوع هستید ،پس کمترین احترامی که برای همشهریان خود میتوانید قائل باشید پاسخ منطقی به نظرات وخواسته هایشان میباشد. بدین شکل هرکس ودر هر شرایط احساس مسولئیت خواهد کرد..باسپاس فراوان

مهرداد

ریاست محترم بهداشت ودرمان قطعا طرح این سوال من مربوط میباشد به اداره شما..شنیده ایم که مصوب شده است که بیمارستان قدیم واقع در میدان 17 شهریور تخریب ودر چهار طبقه به یک بیمارستان جدید تبدیل میشود..ایا این در حد یک شایعه میباشد یا واقعیت اگر انشاالله واقعیت هست کی وچه وفت کلنگ خواهد خورد ووبا سپاس فراوان

مهرداد

شهرک اسفشاد در 9 کیلومتری قاین چندان فاصله ای با شهرک نیروی انتظامی با مرکز شهر ندارد ،در واقع اسفشاد همانقدر از مرکز شهر فاصله دارد که اخرین شهرک قاین که اکنون چسبیده به پلیس راه میباشد فاصله دارد..پس چرا سیاست شهر سازیمان تغییر نمیکند و شهر سازی بسمت اسفشاد که در مسیرش روستای مهموئی واقع است ومیتواند چهر قاین را بسیار متفاوت سازد .انجام نمیگیردای بهتر نیست تغییرات اساسی در شعر بوجود اید...نظر شما همشعریان عزیز در این مورد چیست

مهرداد

بنظر کار اقای الاهی را کسی نمی تواند تمام کند ،بلوار مفاخر در تصادف با مسجد جامعه قاین ( پیشرفت یا پسرفت شهر)ایا واقعا کار شما نیست ان را به پایان برسانید ..یا باید منتظر همان اقای الاهی باشیم